::
یه زن نداریم وقتی مریضیم پاشویمون کنه تا صبح هم بالا سرمون دعا کنه
::
یه زن نداریم تا ما نیایم شام نمی خوره
::
یه زن نداریم وقتی میریم خونه ی مامانش برامون سفره بندازه بیا و ببین
::
یه زن نداریم که هر روز پامیشه میز صبحانه اماده باشه
::
یه زن نداریم غصه ی چک فردامون رو بخوره…
::
یه زن نداریم واسه وام خونه طلاهاش رو بفروشه
::
یه زن نداریم واسمون هفت رنگ ارایش کنه
::
یه زن نداریم تو تابستو شربت زعفران و هندوونه دستش باشه تو زمستون اناره دون کرده و چایی داغش
::
یه زن نداریم وقتی بچه شلوغی می کنه بهش بگیم این چیه تربیت کردی !
::
یه زن نداریم تا چهلش نشده بریم یه زنه دیگه بگیریم
::
یه زن نداریم ارث باباش بهمون برسه
::
یه زن نداریم درد زایمان بکشه بد ما بگیم دختره؟
::
یه زن نداریم ندونیم چه طور بچه بزرگ شد و بی خوابی بکشه
::
یه زن نداریم لباسامون رو اتو بزنه
::
یه زن نداریم هم بیرون کار کنه هم تو خونه اخرشم بگیم اقساط این ماه و تو بده
::
یه زن نداریم با ما تیتیشی حرف بزنه نکنه تومونمون دوتا بشه
::
یه زن نداریم خونرو بکنه دسته گل
::
یه زن نداریم تکه کلامش باشه خدا ساییه تورو از سرم کم نکنه
::
یه زن نداریم تا از سر کار میاییم کتمونو از رو شونهامون برداره
::
یه زن نداریم وقتی میاد خونه ی مامانینا همش سر پا باشه

این از اون یا اون از این ؟!
جدیدترین طرح اپل !
ریا نباشه ها ، ولی اینجا اتاق منه !
آخه من موندم اون پاپیون رو به کجا گیرش دادن آخه . . ! الهــــی !
برید کنار وگرنه همتون رو میکشم !
راستش بچگی های منم یه چیزی تو همین مایه ها بود !
کاملا مشخصه یه کاسه ای زیر نیم کاسه ی این هست ، اصن تابلوئه !
اصلا نارنگی ترش رو واسه همین آفریده خدا ! ببین چه ناز شده !
پیکان ، البته از نوع تایتانیک !
خب وقتی لاک پشت و زرافه رو با هم جفت میدین همین میشه دیگه !
حقته ! تو باشی دیگه مارو عذاب ندی !
آخی چقدر خوب تربیتش کرده !
بالاخره واقعی شد !
اینجا هم که دیگه خودتون میدونید کجاست !
احتمالا این جوجه هه دهه ی نودیه !

اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم
یه روز یه رشتیه..
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

یه روز یه لره...
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد
یه روز یه قزوینی یه...
به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد
یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!!

.: Weblog Themes By Pichak :.